خرید بک لینک

سلام خوش اومدی!

این جا رو ساختم فقط واسه اینکه

یه پناهگاه داشته باشم

یه مامن آرامش

یه جایی که بتونه

حالم رو خوب کنه

تو یه دنیای دیگه

که حرفای نگفتمو بگم

که چیزی رو دلم سنگینی نکنه

که خودم رو سبک کنم

که با نوشتن جمله هاش

و به اشتراک گذاشتنشون

غم هامو

شادی هامو

غصه هامو

لذت بردنامو

اشک ریختنامو

و خلاصه هر احساس دیگه ایی رو

با بقیه تقسیم کنم

چون معتقدم که

تقسیم کردن شادی

شادی رو دو برابر می کنه و

تقسیم کردن غم

غم رو نصف می کنه

پس آهنگ تغییر زندگی من رو

گوش کن...

یه روز شیرین

یه روز تلخ

یه روز آسون

یه روز سخت...

آره اینه آهنگ زندگی من:

تضاد!همینه که تغییر رو میسازه

در وجود متفاوت از بقیه ی من...

اینجا رو ساختم تا که وقتی

خواستم برگردم و به عقب نگاه کنم

صفحه صفحه اینجا کمکم کنه که

بزرگ شدنم رو

خاطره هامو

حرفامو

علایقمو

ارزو هامو

همرو یه جا به یاد بیارم!

اینجا جایی که پر شده

از تموم دلتنگی هایم....

گاه و بی گاه

حرف های دلم رو اینجا می گنجونم

یا خودم می سازم

یا ساخته ی دیگرانه

امیدوارم پناهگاه خوبی باشه!

یه جا که فقط مینویسم واسه دلم!

واسه خودم

واسه آرامشم...

_________________,*-:¦:-*
__________________,*-:¦:-*
__________________,*-:¦:-*
__________________,*-:¦:-*
_________________,*-:¦:-*
_______________,*-:¦:-*
_____________,*-:¦:-*
_________,*-:¦:-*
_____۰,*-:¦:-*
____*-:¦:-*
__*-:¦:-*
_*-:¦:-*
_*-:¦:-*
__*-:¦:-*
____*-:¦:-*
______*-:¦:-*۰
_________*-:¦:-*
______________,*-:¦:-*
_________________,*-:¦:-*
__________________,*-:¦:-*
__________________,*-:¦:-*
__________________,*-:¦:-*
_________________,*-:¦:-*
_______________,*-:¦:-*
_____________,*-:¦:-*
_________,*-:¦:-*
_____۰,*-:¦:-*
____*-:¦:-*
__*-:¦:-*
_*-:¦:-*
_*-:¦:-*
__*-:¦:-*
____*-:¦:-*
______*-:¦:-*
_________*-:¦:-*
______________,*-:¦:-
______*¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)¸.•
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`

بارالها...

از کوی تو بیرون نرود

پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی

نه من آنم که ز فیض

نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد...

نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم

چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی

چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه

نیست مرا پناهی

باز کن در که جز این خانه

نیست مرا پناهی


ღღ
ღღღ
ღღღღ
ღღღღღ
ღღღღღღ
ღღღღღღღ
ღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღ
ღღღღღღღ
ღღღღღღ
ღღღღღ
ღღღღ
ღღღ
ღღ

گفتم:خدایا از همه دلگیرم.

گفت:حتی من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند!

گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری؟

گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنهاترینم!

گفت:پس من؟

گفتم:خدایا کمک خواستم.

گفت:از غیر من؟

گفتم:خدایا دوستت دارم.

گفت:بیش از من؟

گفتم:خدایا انقدر نگو من!

گفت:من توام، تو من

(..')/♥ ♥('..)
.♥/. = .█/.
_| |_ ♥ _| |_

(..')/♥ ♥('..)
.♥/. = .█/.
_| |_ ♥ _| |_

(..')/♥ ♥('..)
.♥/. = .█/.
_| |_ ♥ _| |_

(..')/♥ ♥('..)
.♥/. = .█/.
_| |_ ♥ _| |_

(..')/♥ ♥('..)
.♥/. = .█/.
_| |_ ♥ _| |_

خدا در بیابان های

خالی از انسان نیست

خدا در جاده های

تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است

که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است

که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است

که با نگاه مهربان تو

جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست

در جمع عزیزترینهایت

خدا در دستی است

که به یاری می گیری

در قلبی است که

شاد می کنی

در لبخندی است که

به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است

که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس

کوچه های درویشی

و دور از انسان ها جست و جو مکن

خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند

و جایی است که

قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پرافتخار مادری است

به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است

به همسرش

باید از فرصت های کوتاه زندگی

جاودانگی را جست

زندگی چالشی بزرگ است

مخاطره ای عظیم

فرصت یکه و یکتای زندگی را

نباید صرف چیزهای کم بها کرد

چیزهای اندک که مرگ

آن ها را از ما می گیرد

زندگی را باید صرف اموری کرد

که مرگ نمی تواند

آن ها را از ما بگیرد

زندگی کاروان سرایی است

که شب هنگام در آن

اتراق می کنیم

و سپیده دمان از آن بیرون می رویم

فقط یک چیزهایی اهمیت دارند

چیزهایی که وقت کوچ ما

از خانه بدن، با ما همراه باشند

همچون معرفت بر الله و به خود آیی

دنیا چیزی نیست

که آن را واگذاریم

و با بی پروایی از آن درگذریم

دنیا چیزی است

که باید آن را برداریم

و با خود همراه کنیم

سالکان حقیقی می دانند

که همه آن زندگی باشکوه

هدیه ای از طرف خداوند است

و بهره خود را از دنیا

فراموش نمی کنند

کسانی که از دنیا

روی برمی گردانند

نگاهی تیره و یأس آلود دارند

آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به

ما نبخشیده است

تا از آن روی برگردانیم

سرانجام خداوند

از من و تو خواهد پرسید:

آیا "زندگی" را "

زندگی کرده ای"؟!

♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥-----------------♥♥
♥--------------------♥
♥--------------------♥
♥♥-----------------♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥-----------------♥♥
♥--------------------♥
♥--------------------♥
♥♥-----------------♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥-----------------♥♥
♥--------------------♥
♥--------------------♥
♥♥-----------------♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥-----------------♥♥
♥--------------------♥
♥--------------------♥
♥♥-----------------♥♥
♥♥♥--------------♥♥♥
♥♥♥♥-----------♥♥♥♥
♥♥♥♥♥--------♥♥♥♥♥

ماه من غصه چرا ؟!!

آسمان را بنگر

که هنوز

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از

مهر به ما می خندد

یا زمینی را

که دلش از

سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

و در آغازِ بهار

دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز

پُر امنیتِ احساس خداست

ماه من ، غصه چرا ؟!

تو مرا داری و

من هر شب و روز

آرزویم

همه خوشبختی توست

شعر ماه من غصه چرا

ماه من!

دل به غم دادن و

از یأس سخن ها گفتن

کار آنهایی نیست

که خدا را دارند …

ماه من!

غم و اندوه اگر هم روزی

مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات

از لب پنجره عشق

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا

چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود

که خدا هست

خدا هست هنوز

او همانی است که

در تارترین لحظه شب

راه نورانی امید

نشانم میداد …

او همانی است که

هر لحظه دلش می خواهد

همه زندگی ام

غرق شادی باشد …

ماه من!

غصه اگر هست

بگو تا باشد

معنی خوشبختی

بودن اندوه است …

این همه غصه و غم

این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه

میوه یک باغــند

همه را با هم و با عشق بچیین

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست

خدا هست

خدا هست هنوز ...

___۰♥۰♥_____♥۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰♥___♥۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰♥۰۰۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
___۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_____۰♥۰۰۰♥۰
_______۰♥۰

___۰♥۰♥_____♥۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰♥___♥۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰♥۰۰۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
___۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_____۰♥۰۰۰♥۰
_______۰♥۰

___۰♥۰♥_____♥۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰♥___♥۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰♥۰۰۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
___۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_____۰♥۰۰۰♥۰
_______۰♥۰

___۰♥۰♥_____♥۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰♥___♥۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰♥۰۰۰۰۰۰♥۰
۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
___۰♥۰۰۰۰۰۰۰۰♥۰
_____۰♥۰۰۰♥۰
_______۰♥۰

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای ؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو لیلا ی تو ، من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق ، یکجا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

بر حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

@@@@@@@@@
@@@@@@@@@
______________@@@
______________@@@
______________@@@
@@@@@@@@@
@@@@@@@@@
______________@@@
______________@@@
______________@@@
______________@@@
______________@@@

شنیدستم که مجنون جگر خون

چو زد زین دار فانی خیمه بیرون

دم آخر کشید از سینه فریاد

زمین بوسید و لیلی گفت و جان داد

هواداران زمژگان خون فشاندند

کفن کردند و در خاکش نهادند

شب قبر از برای پرسش دین

ملائک آمدند او را به بالین

بکف هر یک عمود آتشینی

که ربت کیست دینت چه دینی است

دلی جویای لیلی از چپ و راست

چو بانگ قم به اذن الله برخاست

چو پرسیدند من ربک ز آغاز

بجز لیلی نیامد از وی آواز

بگفتا کیست ربت گفت لیلی

که جانم در ره جانش طفیلی

بگفتندش به دینت بود میلی

بگفتا آری آری عشق لیلی

بگفتندش بگو از قبله خویش

بگفت ابروی آن یار وفا کیش

بگفتند از کتاب خود بگو باز

بگفتا نامه آن یار طناز

بگفتندش رسولت کیست ناچار

بگفت آن کس که پیغام آرد از یار

بگفتند از امام خویش می گوی

بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی

بگفتند از طریق اعتقادات

بگو از عدل و توحید و معادات

بگفتا هست در توحید این راز

که لیلی را به خوبی نیست انباز

بود عدل آنکه دارم جرم بسیار

ازآن هستم به هجرانش گرفتار

بخنده آمدند آن دو فرشته

عمود آتشین در کف گرفته

ندا آمد که دست از وی بدارید

به لیلی در بهشتش وا گذارید

که او را نشئه ای از جانب ماست

که من خود لیلی و او عاشق ماست

شنیدم گفت مجنون دل افکار

ملائک را سپس فرمود آن یار

تو پنداری که من لیلی پرستم

من آن لیلای لیلی می پرستم

کسی را کو به جان عشق آتش افروخت

وفاداری زمجنون باید آموخت

برچسب: خیال, نویسنده: کیان خوشنام تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:14

صفحه بندی