خرید بک لینک
کنار خیابون ایستاده بود تنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ... جلوی پاش ترمز کردم ، در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها

- ممنون

- خواهش می کنم ...

حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ، و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ، نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز

برچسب: نابودگر عشق, نویسنده: کیان خوشنام تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 1:25

صفحه بندی