مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
برچسب: مادر,مادر قلب اتمی,مادرم,مادر ترزا,مادربزرگ,مادر زن,مادريت انك اناني,مادر من مادر من,مادرانه,مادر شعر,
نویسنده: کیان خوشنام
تاريخ: دوشنبه
3 آبان
1395 ساعت: 10:38