
خدایا.... موضوع «خدایا....» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خدایا یک مرگ بدهکارمو هزار آرزو طلبکارخسته ام....یا طلبم را بدهیا طلبت را بگیر...
ادامه مطلب
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامش یه جایی که بتونهحالم رو خوب کنه تو یه دنیای دیگه که حرفای نگفتمو بگم که چیزی رو دلم سنگینی نکنه که خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاش و به اشتراک گذاشتنشون غم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی رو با بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادی شادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کر...
ادامه مطلب
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامش یه جایی که بتونهحالم رو خوب کنه تو یه دنیای دیگه که حرفای نگفتمو بگم که چیزی رو دلم سنگینی نکنه که خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاش و به اشتراک گذاشتنشون غم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی رو با بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادی شادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کر...
ادامه مطلب
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامشیه جایی که بتونهحالم رو خوب کنهتو یه دنیای دیگهکه حرفای نگفتمو بگمکه چیزی رو دلم سنگینی نکنهکه خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاشو به اشتراک گذاشتنشونغم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی روبا بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادیشادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کردن غمغم رو نصف م...
ادامه مطلب
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامشیه جایی که بتونهحالم رو خوب کنهتو یه دنیای دیگهکه حرفای نگفتمو بگمکه چیزی رو دلم سنگینی نکنهکه خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاشو به اشتراک گذاشتنشونغم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی روبا بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادیشادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کردن غمغم رو نصف م...
ادامه مطلب
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامشیه جایی که بتونهحالم رو خوب کنهتو یه دنیای دیگهکه حرفای نگفتمو بگمکه چیزی رو دلم سنگینی نکنهکه خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاشو به اشتراک گذاشتنشونغم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی روبا بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادیشادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کردن غمغم رو نصف م...
ادامه مطلب
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامشیه جایی که بتونهحالم رو خوب کنهتو یه دنیای دیگهکه حرفای نگفتمو بگمکه چیزی رو دلم سنگینی نکنهکه خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاشو به اشتراک گذاشتنشونغم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی روبا بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادیشادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کردن غمغم رو نصف م...
ادامه مطلب
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بوداون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پختیك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببرهخیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم ...
ادامه مطلب
سلام دوستای گلم بالاخره اول مهر شد و باز شدن مدرسه ها ؛ به همتون تبریک میگم ؛ این پستم به همین دلیل گذاشتم ؛ آهنگ وبم عوض کردم تا بیشتر وب حال و هوای اول مهری پیدا کنه ؛ موفق باشید. ...
ادامه مطلب
چشمانش پر بود از نگرانی و ترسلبانش می لرزید گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر - سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟نگاهش که گره خورد در نگاهم بغضش ترکید قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش ...
ادامه مطلب
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارو نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزانداولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بودمثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کندمی فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کندترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهدهمانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین ...
ادامه مطلب
استادی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر کردن آن.سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید کردند. در همین حال استاد سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.سنگریزه ها با تکان استاد وارد فضاهای خالی بین توپ های گلف شدند و استاد مجددا پرسید که آیا شیشه پر شده است یا نه؟ دانشجویان پذیرفتند که شیشه پر شده است…...
ادامه مطلب