تمام نا تمام من...

متن مرتبط با «امتحان عشق واقعی» در سایت تمام نا تمام من... نوشته شده است

سوی عشق

  • نیلوبلاگ

    سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامشیه جایی که بتونهحالم رو خوب کنهتو یه دنیای دیگهکه حرفای نگفتمو بگمکه چیزی رو دلم سنگینی نکنهکه خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاشو به اشتراک گذاشتنشونغم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی روبا بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادیشادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کردن غمغم رو نصف می کنهپس آهنگ تغییر زندگی من روگوش کن...یه روز شیرینیه روز تلخیه روز آسونیه روز سخت...آره اینه آهنگ زندگی من:تضاد!همینه که تغییر رو میسازهدر وجود متفاوت از بقیه ی من...اینجا رو ساختم تا که وقتیخواستم ب...

    ادامه مطلب
  • ای عشق مدد کن

  • نیلوبلاگ

    سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامشیه جایی که بتونهحالم رو خوب کنهتو یه دنیای دیگهکه حرفای نگفتمو بگمکه چیزی رو دلم سنگینی نکنهکه خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاشو به اشتراک گذاشتنشونغم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ...

    ادامه مطلب
  • نابودگر عشق

  • نیلوبلاگ

    کنار خیابون ایستاده بود تنها ، بدون چتر ، اشاره کرد مستقیم ... جلوی پاش ترمز کردم ، در عقب رو باز کرد و نشست ، آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها - ممنون - خواهش می کنم ... حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ، یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ، و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ، نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ...

    ادامه مطلب
  • امتحان عشق

  • نیلوبلاگ

    روزی که حميد از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و با سراسيمگی آن را پذيرفتم. یافتن همسری مانند حميد با شرايط او شانسی بود که هميشه به سراغ من نمي آمد و من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجيبی مانند حميد را پيدا کنم."حميد مرد زندگي است و میتواند در سخت ترين شرايط زندگی همدم و همراه خوبی برای سفر زندگی باشد!" اين عين جملهای بود که پدرم بعد از چند روز تحقيق در مورد حميد به من و مادرم گفت . بالاخره با توافق جمعی و با رعايت تمام آداب و رسوم سنتی من و حميد به عقد يکديگر در آمديم و زندگی مشترک خود را شروع کرديم . حميد با من بسيار محبت آميز رفتار م...

    ادامه مطلب