
سلام خوش اومدی!این جا رو ساختم فقط واسه اینکهیه پناهگاه داشته باشمیه مامن آرامش یه جایی که بتونهحالم رو خوب کنه تو یه دنیای دیگه که حرفای نگفتمو بگم که چیزی رو دلم سنگینی نکنه که خودم رو سبک کنمکه با نوشتن جمله هاش و به اشتراک گذاشتنشون غم هاموشادی هاموغصه هامولذت بردنامواشک ریختناموو خلاصه هر احساس دیگه ایی رو با بقیه تقسیم کنمچون معتقدم کهتقسیم کردن شادی شادی رو دو برابر می کنه وتقسیم کردن غم...
ادامه مطلب
تلخ ترین جمله:دوست دارم اما...شیرین ترین جمله:...اما دوست دارم به همین راحتی با جابه جایی کلمات زندگی را دگرگون کنید... موضوعات مرتبط: جملاتبرچسبها: جابه جایی کلمات...
ادامه مطلب
20 دلیل که به خانم بودنت افتخار کنی 1- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای س...رت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.۲- به سادگی آب خوردن میتونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر میدونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)۳- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.۴- خوب میتونی نقش بازی کنی.۵- آنقدر زود همه چی رو میگیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف میرسی.۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمیگزه.۷- تو اماکن عمومیبا خیال راحت میتونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و ا...
ادامه مطلب
چشمانش پر بود از نگرانی و ترسلبانش می لرزید گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر - سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟نگاهش که گره خورد در نگاهم بغضش ترکید قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا چکید روی گونه اش ...
ادامه مطلب
در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود.اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد.و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند.از همسر ...خانواده و ......
ادامه مطلب
توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد كه خيلي مغرور ولي عاقل بود يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟چرا چيزي روي آن نوشته نشده است ؟ فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت: من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيدشاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد و چه جمله اي به او پند ميدهد؟...
ادامه مطلب